آتشین شعله ی عشقش که نشست بر دهن مرد شبان
نعره زن گفت چنین قصه ی خود نیمه زبان
چوب موسی به دلم خورده و آبم بشکافت
قدحش خون جگر شد ، قدحش اشک روان
دوباره شب رسید و باز هم دو پلک من جداست
طلسم خواب من کجاست؟
هزار بار خویش را صدا زدم
میان پرسه های شب
کسی که گوی خواب من شکست
تو گویی او سکوت پشت پلک من ندید
خواب هیچ
سکوت هر شبش میان پلک من شکست
خواب من شکست! خواب من شکست!